![]() |
نی نامه |
نویسندگان وبلاگ
شبانه
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
پله پله تا ملاقات خدا
راه بازگشت
از عشق ...تا عشق
رويا بين
چشم به راه
تابي نهايت
گلستان شعر و ادب
هرم تغذیه
عزیزبرادر
تو چی می گی من چی میگم؟
جستجوی جاودانگی
رنگ خدا
رازکوه
اسرارسکوت
نامیرا
زنجير عشق
سايه رز
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
ادعاهای باطل و شناسایی مدعیان دروغین
<< روزگارى مىآید که فقط سخن چینان مقرباند و دروغگویان و ناپاکان زیرک شمرده مىشوند، اما افراد درستکار ناتوان. در چنین روزگارى صدقه را غرامت مىشمارند و در صلهى رحم منت مىگذارند و بندگى خدا آنان را ریا کار مىگرداند و به دیگران با دیده بى اعتنائى مىنگرند>>.<< علی رغم همه گزارشها و استنادات قطعی و محکمی که درباره اعمال خارق العاده حضرت استاد روح الله وجود دارد ما با حجم قابل توجهی از مطالب تحریفی و ادعایی روبرو هستیم. کسانی که به واسطه بیان مطالب جعلی و ساختگی که همه آنها دروغ و بیاساس بوده است، سعی کردهاند توجه دوستداران را حتی برای لحظاتی کوتاه به خود جلب کنند و از این طریق به خودنمایی یا حتی سوءاستفاده از دوستداران ایشان دست بزنند. چنین افراد دروغگو و ریاکاری به سادگی قابل تشخیصاند و بنابراین ادعاهای آنان، هر چه که باشد، دروغ است>>.
منبع از سایت :
ترجمهنهج..(زمانى) صفحهى 885 http://roohollaah.persianblog.ir
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٦ - شبانه
به تماشا سوگند
به تماشاسوگند
و به آغاز کلام...
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر دربگشایید به رفتار شما میتابد ...
هرکه در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
میگشاید گره پنجره ها را با آه.
به شرایطی که برای اجابت دعا لازمه فکر
کردی ؟ جریان ما و او، جریان «یک دل و
یک شهر دلستان» است. آنطوری که باید به اون معشوق اصلیه دل ندادیم و هزار دلبر هم دور خودمون جمع کردیم. با یه دسته کلید گنده پشت در وایسادیم و هی کلید میاندازیم . غافل از اینکه شاه کلید و گم کردیم.
میدونی شاه کلید چیه؟ سپردن. تسلیم شدن. تسلیم محض.
تسلیم یعنی با او یکی شدن.
دیدن او و غرق شدن در شکوه و عظمت او.
ذکر مداوم نام او شاه کلید تسلیم است.
نام او نجات بخش و آزاد کننده است.
بخوانیم او را تا اجابتمان کند.
«برای تحقق خواستهها، برقراری ارتباط با خداوند اصلیترین کاری است که انسان باید به انجام برساند. اگر ارتباط انسان از طریق روح الهی با خداوند برقرار شود و او خواسته خود را به صورتی زنده و حقیقی به گوش خداوند برساند ، دعای او مستجاب خواهد شد و نور و شفا و برکت را دریافت خواهد کرد . »
از کتاب جریان هدایت الهی جلد 2
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦ - شبانه
بخوانید مرا
تا...
قصة دعا حالا حالاها از دل من یکی که رفتنی نیست. اینو گفتم که بدونی موضوع این پستمم دعاست.
حتماً شما هم مثل من این جمله رو بارها شنیدید:
« بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را »
خدا وکیلی، خواندیم و جواب نشنیدیم؟ چه خواندنی؟؟ چطور صداش زدیم؟ با خودمون که دیگه میتونیم صادق باشیم.
هر روز به هزاران چیز فکر میکنیم و متوسل میشیم غیر از اصل کاری. همه درها رو میزنیم غیر از در اصلی. وقتی از همه جا رانده و مانده شدیم میریم سراغ او، اونم چه جوری، هنوز چشممون و دلمون دنبال اون قبلیهاست.
اون طوری که باید وصل نمیشیم بعد انتظار داریم فوری لبیک هم بشنویم. لابد میخوای بگی خودش گفته بخوان، اجابت میکنم. آره اما این خواندن شرایط داره.
شرایطش چیه؟؟ تو بگو.
ادامه دارد...
تا پست بعدی، یا حق
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦ - شبانه
صدا کن مرا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
بازم می خوام از دعا بنوِیسم . نمی دانم براِی شما هم اینجورِیه یا نه هر وقت وارد این فضا می شم طلبم بیشتر میشه اصلاً انگار دعا یک وِیژگِی داره که آدم رو تشنه تر می کنه . هرچه یه سمتش می رِی تو را بیشتر به دنبال خودش می کشه . حدیث دلبرِی و دلبردگیه .
یاد یک داستان افتادم :
زنی همسر خود را از دست داد .دارایی اندكی كه از شوهرش برای او باقی مانده بود خرج مراسم خاكسپاری شد . زن بیوه ناچار شد كه برای گذراندن زندگی خود و پسرش كار كند.
روزی صورت حساب سنگینی به دست زن رسید كه مطمئن بود قبلاً هزینه اش را پرداخت كرده است اما هرچه جست وجو كرد نتوانست رسید آن را بیابد. از این رو با دلی سوخته به درگاه خداوند دعا كرد:‹‹ خدایا، تو آگاهی كه این صورت حساب قبلاً پرداخت شده است و اگر من نتوانم رسید آن را ارائه دهم باید این مبلغ كلان را دوباره بپردازم . خدایا، خودت كمكم كن !››
چند روز بعد مامور دریافت صورت حساب به خانه آنها آمد و تهدید كرد كه اگر آن مبلغ طی یك هفته پرداخت نشود، كار به شكایت رسمی خواهد كشید . هفته بعد هنگامی كه همان مامور مجدداً آمد ، هنوز رسید مورد نظر پیدا نشده بود. زن در دلش احساس ترس كرد، اما با ذكراین دعا آرامش یافت:‹‹ ای خدای فقیران و گم گشتگان، ریسمان زندگی من در دستان امن توست .››
درست در همان زمان پروانه ای به درون اتاق پرواز كرد، ابتدا به پشت كاناپه پركشید و سپس به زیر آن خزید. پسر كوچك آن زن می خواست پروانه را بگیرد و از مرد مامور خواهش كرد كه به او كمك كند تا كاناپه را جابه جا كنند.
وقتی آنها آن كاناپة فرسوده و سنگین را حركت دادند ، یك تكه كاغذ در زیر آن نمایان شد. زن بیوه كاغذ را برداشت و هنگامی كه متوجه شد ، همان رسید گم شده است چشمانش از حیرت گرد شد! آری خداوند .دعای اورا مستجاب كرده بود. آنگاه زن دعای شكرانه را چنین خواند:
خدایا، تو وجود داری ! وكارهایت همیشه سرشار از رحمت است!
رابطه تو با دعا چطوره ؟ زمزمه های تنهایی تو با کیه ؟
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - شبانه
نعمت دعا خالق هستی، انسان را با چهار رنگ پوست در زمین قرار داد. هر یک را در اقلیمی نهاد و در برابر هر یک طریقی از زیستن را. سفید پوستان را در اروپا، سیاه پوستان را در افریقا، سرخپوستان را در امریکا، و زردپوستان را در آسیا نهاد و برای هر یک طریقی از دعا کردن قرار داد. کتاب "سرخپوستان بزرگ میگویند" زیاد شنیدهایم که نعمتهای خدا را نمیتوان شمرد و محاسبه کرد و آمار گرفت. داشتم فکر میکردم که اگر اینطور است پس باید همه جا اشباع از نعمات خداوند باشد؛ پس چرا ما متوجه این تعدد و زیادی نیستیم؟! و بعد یاد آیهای در قرآن افتادم که خداوند در آن به غفلت انسان اشاره کرده. شاید این هم از غفلتهای ماست. برگردیم به موضوع دعا، وقتی درمورد دعا و ویژگیهایش مطالعه میکردم دیدم که یکی از همان نعمتهایی را که به آن توجه نداریم و بنابر این از آن استفاده نمیکنیم دعا کردن است. "دعا فقط صحنه خواندن خدا نیست، که عرصه شناختن او هم هست؛ مونولوگ نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دوسویه است و در این مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل میشود و هم شناخت؛ هم پالایش روح میشود و هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند میگردد و هم خرد.. در دعا هم از نیاز معشوق سخن میرود و هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت و هم از معرفت؛ هم از توبه و انابت، هم از کرم و اجابت، هم از تسلیم هم از تعلیم". از "حدیث بندگی و دلبردگی: سروش" دعا چه ویژگیهای دیگری داره؟ می دونید؟
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦ - شبانهسکوت
شب است و سكوت است و ماه است ومن ...
ياران ديرينه . ماه تنهاي آسمان است و همراز شب .
آيا سكوت شب را تجربه كرده اي ؟ به سكوت گوش كرده اي ؟ الفباي آن را مي شناسي ؟
سكوت را تجربه كنيم و از ماه بياموزيم كه بيدريغ باشيم .
ای حضور مقدس خاموش . . .
در خاموشی سوی تو می ایم
سکوت طریق ستایش من است . . .
تو صدای سکوت را می شنوی
وپاسخ می دهی خاموش . . . .خاموش . . .
و انگاه . . . ارامش . . . ارامش . . . امین ! . .
سالها پيش از اين درجايي خواندم :« سرمايه هر دلي حرفهايي است كه براي نگفتن دارد » و سكوت هنر نگفتن است .
كسي با نگاهش
مرا تا درندشت درياي خون برد
كسي با سكوتش... مرا تا بيابان بي انتها جنون برد…
مرا بازگردان ...
مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان ...
بهار ...
بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلك را سقف بشكافيم و طرحي نـو در اندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
( حافظ )
سرما بار خود را بربست و رفت تن سرد زمين گرم شده و گياه با همه تازگي و شادابي سر از سجاده خاك برداشته و حركتي نو و حياتي تازه شكل گرفته است .بهار در پنجره نشسته است و به ما مي نگرد. جوانه ها را ببين ،فصل دوباره شكفتن را باوركن . نگاه كن ، در قاب پنجره ،شكوفه هاي جوان گيلاس ، نويدبوي پاكي و زندگي اند؛ بوي سرسبزي ، بوي جاري حيات در رگ زمين .زمين بارور از كشتي ديگرگونه است و جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند .
ذره ذره هستي در جنبش و تكاپو هستند و هرآنچه مي بيني ، بارور از عشقي تازه است و بهار چشم به راه شكوفايي دلهاي انسانهاست .
كمتر از ذره اي نه اي پست مشو عشق بورز
تا به منزلگه خورشيد رسي چرخ زنان
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥ - شبانه
و اما بعد ...
مردي تخم عقابي پيدا کرد و آن را در لانه ي مرغي گذاشت. عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و بزرگ شد. عقاب در تمام زندگي اش کارهايي را انجام مي داد که مرغها مي کردند .براي پيداکردن کرمها زمين را مي کند و قدقد مي کرد.
سالها گذشت و عقاب پير شد. روزي پرنده ي با عظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ديد.او با شکوه تمام با يک حرکت ناچيز بالهايش بر خلاف جريان شديد باد پرواز مي کرد .
عقاب پير بهت زده نگاهش کرد و پر سيد: اين کيست؟
همسايه اش پاسخ داد: اين عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زميني.
وعقاب مثل مرغ زندگي کرد و مثل مرغ مرد چون خيال مي کرد مرغ است
به نقل از : w.alivaram.com
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥ - شبانه
تله موش(قسمت دوم)
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانات زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد!
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥ - شبانه
تله موش(قسمت اول )
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چرا شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
... ادامه دارد
پيام هاي ديگران () link شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - شبانه
